ملا شيخعلى گيلانى
67
تاريخ مازندران ( فارسى )
سيد حسن عقيقى « 1 » بود ، مخالفت كرده ، بعضى از اسپهبدان متابعت نمودند . محمد بن زيد از جرجان در سارى بر سرش رفت . وى به چالوس گريخت . محمد بن زيد در غرهء جميدى الاول احدى و سبعين و مأتين به آمل رفته ، بىتوقف به چالوس رفت و سيد حسن را با ليشام ديلمى گرفته ، بند از پاى برداشت و فرمود كه هركه يكصد دينار به دو داده باشد ، به حكم شرع ثابت كرده ، باز ستاند . بعد از ثبوت و اخذ دراهم ، بند برنهاده ، هر دو را به سارى فرستاد . و ديگر از اين هردو ، كسى نشان نيافت . اهالى طبرستان و مازندران جمله اطاعت كردند مگر اسپهبد رستم بن قارن ملك الجبال كه رافع بن هرثمة بن اعين را از خراسان طلبيده ، آورد و رافع در هزار جريب آمده ، بر سر جرجان مدتى ميان محمد و او نايرهء منازعت اشتعال داشت . آخر به صلح جرجان را به رافع گذاشت و رافع ، رستم ملك الجبال را با پسرش گرفته در قلعهاى بند كرد و در خراسان بر سر عمرو بن ليث صفار رفت و از او شكست يافته ، به خوارزم گريخت ، خوارزميان او را كشتند . محمد بن زيد باز جرجان را تصرف كرد . و امير اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان در سنهء سبع و ثمانين و مأتين عمرو بن ليث را گرفته ، به بغداد فرستاد و هم در اين سال محمد بن هرون سرخسى را به حكومت جرجان گسيل نمود . در يك فرسخى استراباد ، محمد بن زيد را با محمد هرون جدال دست داده ، محمد بن زيد از كمال تهور ، خود در ميدان مبارزت رفت و كشته گشت . اين واقعه در شهر شوال سنهء مذكوره بوده . مدت ملكش شانزده سال . حسن بن على بن حسن بن عمر الاشرف بن امام زين العابدين عليه السلام المكنى به ابو محمد و ملقب به ناصر الحق ملازم محمد بن زيد و در آن مصاف همراه بود . زخم قوى بر سرش خورده ، بيرون آمد . اگرچه زخم به شد ،
--> ( 1 ) - اصل : داعى بهجاى عقيقى .